| محتوي : تأملاتی در باب پدیده معلولیت/حسین شیخرضایی/دکترای فلسفه علم
تا حدود چهار دهه پیش معلولان از جمله شهروندان درجه دو در كشورهای غربی محسوب میشدند. علت این امر ساختار اجتماعی، ذهنی و شهری این جوامع بود كه امكان زیست مستقل را به این افراد نمیداد. اما در دهههای ۶۰ و 70 میلادی اولین جنبشهای معلولان تحت تاثیر دیگر جنبشهای حقوق مدنی نظیر جنبش سیاهان و زنان شكل گرفت. این جنبش در ابتدا بیشتر به شكل گردهماییهای معلولان جهت تبادل تجارب بود. اما به مرور ایده اصلی آن به تغییر كلیشه های اجتماعی در مورد معلولان، كمپین برای دفاع از حقوق مدنی آنان و بهبود قوانین مدنی تغییر یافت. عموماً تلاش و تصمیم گروهی از دانشآموزان معلول برای وارد شدن به دانشگاه كالیفرنیا در دهه ۶۰ میلادی را نقطه آغاز و زمان تولد جنبش معلولان مینامند. جنبش معلولان موفق به كسب نتایج مهمی در صحنه اجتماع و ذهنیت مردم شده است، به شكلی كه امروزه هر اقدامی در جوامع غربی با نگاه و توجه خاص به معلولان صورت میگیرد. از مهمترین دستاوردهای این جنبش كه مبتنی بر فلسفه زیست مستقل برای معلولان است تصویب قانون معلولیت در آمریكا در سال 1990 بوده است.
در ادامه این نوشته به 2 نوع نگاه فلسفی به پدیده معلولیت اشاره خواهم كرد. نگاه سنتی به مقوله معلولیت كه تا پیش از تصویب قانون 1990 رواج داشته است را عمدتاً "مدل طبی" مینامند. بنابر این نگاه، فرد معلول كسی است كه میزان سلامت او پایینتر از خط سلامت افراد نرمال قرار میگیرد. در اینجا فرض آن است كه نوع و گونه انسان بنابر واقعیتهای بیولوژیك دارای مرز مشخص و ثابتی برای سلامتی است. این مرز که كاملا عینی است افراد نرمال را از افراد غیر نرمال جدا میكند. به عنوان مثال زیستشناسی به ما میگوید كه دید انسان نرمال فلان میزان است، آن گاه هر كس كه صاحب چنین میزان دیدی باشد نرمال و هر كس كه نباشد معلول خواهد بود. پیش فرض این نگاه به معلولیت آن است كه جداسازی معلولان از افراد نرمال امری كاملا عینی و فارغ از جنبههای اجتماعی است. لذا پزشكان تنها گروه صاحب صلاحیت برای تعیین افراد معلول هستند. به زبان فنیتر معلولیت یك "نوع طبیعی" است و افراد معلول بنابر ملاكهای عینی كه همانا ویژگیهای ذهنی و بدنی آنها است، فارغ از هرگونه بستر و زمینه اجتماعی، در این رده قرار میگیرند.
امروزه اجماع عمومی میان نظریهپردازان نفی مدل طبی و روی آوردن به "مدل اجتماعی" است. پیش از پرداختن به این مدل بد نیست یكی از اشكالات مدل طبی را بررسی كنیم. تعیین خط فاصل برای جدا كردن افراد نرمال از غیرنرمال صرفاً از علوم زیستی به دست نمیآید. در اینجا علاوه بر واقعیات زیستی به نوعی قضاوت و داوری نیز نیازمندیم. قضاوتی كه به ما میگوید كدام كاركرد برای نوع بشر طبیعی وکدام كاركرد غیر طبیعی است. به عبارت دیگر، در این جا علاوه بر زیستشناسی به یک نظام ارزیابی هم نیاز داریم. و دقیقا همین جا است كه مدل طبی عینیت و علمیت خود را از دست میدهد. چرا باید فلان میزان دید چشم را خط فاصل افراد نرمال از غیرنرمال گرفت؟ آیا صرفاً چون اكثریت مردم چنین میزان دیدی دارند؟ به عبارت دیگر، چرا باید افرادی كه از اكثریت آماری جامعه آماری متمایزند را غیرنرمال دانست؟
اكنون به سراغ مدل اجتماعی برویم. نكته اصلی در این مدل آن است كه میزان كارآیی و بهرهای كه ما انسانها از اندام و تواناییهای خود میبریم علاوه بر ویژگیهای شخصی ما به اجتماعی كه در آن زندگی میكنیم نیز وابسته است. در نظر بگیرید كه فردی دارای سیستم خاصی از حركت است و امكان بالا رفتن از پلهها را ندارد. این فرد در جامعهای كه سایر افراد آن برای بالا رفتن از ارتفاع صرفا از پله استفاده میكنند معلول به حساب میآید، اما در جامعه دیگری كه افراد از آسانسور یا سطح شیبدار استفاده میكنند متمایز از بقیه نخواهد بود. به عبارت دیگر نكته آن است كه افراد دارای طیف وسیعی از تواناییهای فیزیكی هستند. این كه كدام سطح از این تواناییها نرمال به حساب آید و كدام یك نشانه معلولیت باشد توسط اجتماعی كه فرد در آن میزید، معلوم میشود. فرد نابینا در ایران معلول مطلق است چون هیچ امكانی برای حركت او در خیابان نیست، اما در کشوری غربی به مدد سگهای مخصوص و علایم بریل و سایر امكانات به آن درجه معلول نیست.
اكنون با داشتن چنین نگاهی به معلولیت به سادگی میتوان نتیجه گرفت كه تك تك ما، و در واقع جامعه ما، در این تصمیم كه چه كسی معلول و چه كسی نرمال است شریکیم. (به زبان فنیتر معلولیت نه یك نوع طبیعی بلكه یك برساخته اجتماعی است) این جا است كه تك تك مهندسان، معماران، قانونگذاران و افراد عادی تكلیف اخلاقی مییابند تا با اتخاذ تصمیماتی كمترین افراد را در گروه معلولان قرار دهند. معلولیت امری نیست كه بدون دخالت ما در طبیعت موجود باشد. ما معلولیت را میسازیم، و لذا اخلاقاً موظفیم تا آن جا كه ممكن است كمترین تعداد افراد را در گروه معلولان قرار دهیم.
پی نوشت: انگیزه این نوشتار، نبود پلكان برقی و آسانسور در برخی ایستگاههای متروی تازه تأسیس تهران بود كه گروه زیادی از پیر و جوان را به رده معلولان تهرانی افزوده است! جز ابراز تأسف چه میتوان گفت؟
نگاه ما به شیء نورانی چگونه است؟!/سهیل مقیمی
1)
یک روز یک پسر خوشتیپ داشت از یک خیابان باکلاس میگذشت و مشغول صحبت کردن با خودش بود، مردم که این پسر خوشتیپ را نگاه میکردند، با کمال حیرت در گوشش یک شیء نورانی مشاهده کردند. اینجا بود که ما فهمیدیم یک شیء نورانی با کلاس در عالم هستی به وجود آمده به نام هندسفری. و بعدش فهمیدیم که هر کسی از این شیء نورانی در گوشش دارد آدم با کلاس و پولداریست. چون ظاهراً هندسفری گران است و پولداری شخص مورد نظر را نشان میدهد. خلاصه پس از دقت در صنف هندسفریدارها فهمیدیم که این شیء انواع مختلفی دارد. بعضیهایش گرد است و بعضیهایش کشیده. بعضیهایشان مارک دار و بعضیهایشان بدون مارک. و با توجه به نوع و موقعیت آنها تکلیف شخصیت و کلاس استفادهکننده معلوم میشود. آنجا بود که فهمیدم کلاس، شخصیت و شعور آدمها به مدل هندسفری توی گوش آنهاست و هرچه هندسفری توی گوشَت بزرگتر باشد، شکلش عجیب و غریبتر باشد و بیشتر به چشم بیاید، همه موارد ذکر شده در بالا را بیشتر خواهی داشت. به همین دلیل از آن روز تصمیم گرفتم به جای مطالعه، فکر کردن و آموزش آداب و رفتار اجتماعی، به فکر خریدن یک هندسفری گرانِ مارکدار باشم.
2)
یک روز بارانی پاییزی دوباره از همان خیابان مورد نظر میگذشتم که چشمم به یک آقای خوشتیپ دیگری افتاد. باتوجه به خاطره شیرین قبلی که برای شما تعریف کردم، داشتم به اطراف گوش این جوان برومند نگاه میکردم که ببینم شیء نورانی باکلاسی پیدا میکنم یا نه، که مشاهده کردم روی گوشش با موهای سرش پوشانده شده. بازهم کمی دقت کردم. دیدم در لابلای موهایش یک چیزی مانند همان شیء نورانی داستان قبلی دیده میشود. با کمی تعجب دنبال این جوان رفتم؛ تعجب از اینکه چرا چنین کالای باکلاسی را از دید همگان پنهان کرده است. خلاصه از روی کنجکاوی جلو رفتم و با یک ترفند پلیسی فضای گپ و گفت را باز کردم و فهمیدم که شیء شبیه به آن شیء نورانی باکلاس، نامش سمعک است و کاربرد آن برای کمشنواییست و آن دوست جدیدم در اینباره گفت که «بهخاطر نگاههای مردم سعی میکنم بین موهایم پنهانش کنم تا دیده نشود.» دچار گیجی و سردرگمی شدم با خودم داشتم فکر میکردم که این دو از جهت شکل و ظاهر تفاوت چندانی ندارند. چطور بعضیها پنهانش میکنند تا از نگاه مردم در امان باشند و بعضیها آن قدر نمایانش میکنند تا همه ببینند؟
پس از کمی فکر کردن به چند نتیجه رسیدم:
الف: نگاه ما با تصورات ذهنی ما ترکیب شده است. اگر ما سمعک را به چشم هندسفری ببینیم هیچوقت با حس و نگاهمان کسی را که سمعک در گوشش است، آزار نمیدهیم.
ب: تحقیر شدن و تحقیر کردن هر دو از یک جنس هستند و تکمیل کننده یکدیگر. سعی کنیم نه تحقیر شویم و نه تحقیر کنیم.
ج: وقتی شخصیت آدمها در جامعه با مارک روی لباس و مدل گوشی موبایل و هندسفری سنجیده میشود، وقتی نگاه به یک انسان با اشیایی که به آنها متصل است تغییر میکند؛ باید به خود، تصورات و ذهنیات درونی خود دوباره فکر کنیم. شاید این بار پس از فکر، نگاه جدیدی را به انسانها تجربه کردیم.
به بهانه دوازدهم آذرماه- نگاهی گذرا به وضعیت معلولان در جهان/شقایق فردین
براساس آمار سازمان جهانی بهداشت درحال حاضر بیش از ۶۵۰ میلیون فرد معلول (یعنی تقریباً ۱۰ درصد جمعیت جهان) در نتیجهی نارساییهای ذهنی، جسمی و یا حسی در جهان وجود دارند که حدود ۸۰ درصد آنان در کشورهای در حال توسعه زندگی میکنند. در سال ۱۹۹۲ میلادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد براساس قطعنامهای سوم دسامبر را (برابر با ۱۲ آذر) به عنوان روز جهانی معلولان به جهانیان معرفی کرد. هدف از برگزاری مراسم سالیانه این روز در سراسر جهان افزایش آگاهی و شناخت هرچه بهتر مسائل و حقوق افراد معلول و بسیج همگانی همه افراد در سطح ملی و بینالمللی برای حمایت عملی بیشتر از معلولان است.
براساس این آمار این افراد در شرایط سختی چون فقر فرهنگی، سوءتغذیه، عدم رعایت مسائل بهداشتی، بیماری، مخاطرات زیستمحیطی، بلایای طبیعی، سوانح، جنگ و... به سر میبرند و برآورد میشود که تا سال ۲۰۵۰ بر تعداد این افراد به شدت افزوده شود. پیشبینی میشود که طی این مدت، در کشورهای بورکینافاسو، نیجریه، سومالی و فلسطین معلولیت ۴ برابر خواهد شد. لازم به ذکر است که در گذشته بچههای نارس پس از تولد میمردند ولی امروزه به خاطر پیشرفت علم بچههای نارس زنده میمانند که اکثراً دارای نقص عضو و معلولیت میباشند. همچنین براساس بررسیهای به عمل آمده هر سال در جهان ۲۰ میلیون زن به دلیل نبود امکانات و دسترسی به خدمات بهداشتی و عوارض ناشی از بارداری دچار ناتوانی میشوند که با رعایت مراقبتهای صحیح دوران بارداری میتوان از آن جلوگیری کرد.
صرف نظر از اینکه این افراد در کدام قسمت از جهان به سر میبرند زندگی آنان به سبب موانع فیزیکی یا اجتماعی غالباً محدود و متأسفانه شرایط زندگی تعداد زیادی از آنها به ویژه در مناطق روستایی، بسیار ناامیدکننده است که میبایست هرچه زودتر بهبود یابد. در سال ۱۹۸۲ اعلام برنامه جهانی مربوط به معلولان از طرف مجمع عمومی سازمان ملل باعث شد تا کشورهای عضو توجه بیشتر به مسائل و حقوق این افراد را در برنامههای خود بگنجانند. به نظر میرسد عامل اصلی نادیده گرفتن حقوق معلولان در جوامع مختلف، نگرش منفی افراد آن جامعه نسبت به معلول و معلولیت میباشد. از دیدگاه حقوق انسانی، معلولان مانند سایر افراد جامعه حق برخورداری از امکانات و تسهیلات و مشارکت کامل در جامعه را به عنوان یک شهروند دارند. از دیگاه اقتصادی نیز شواهد نشان میدهد که هزینه آموزش و توانبخشی حرفهای معلولان در مقایسه با هزینههای هنگفتی که صرف حمایت و نگهداری آنان برای تمام عمر میشود، بسیار اندک است.
با بهانههایی چون روز جهانی معلولان و نیز تلاش پیگیر NGOها در جهت آگاهسازی مسئولان، افراد عادی و نیز افراد دارای ناتوانی، انتظار میرود تا نگرش جامعه نسبت به این قشر تغییر کرده و تلاش همگانی برای حذف موانع موجود بر سر راه مشارکت کامل آنان در تمام جنبههای زندگی فراهم شود.
|